وای که تو چقدر بزرگ شدی
حال و هوای اسفندی
روزانه های پرنسسم
دایناسور
35 ماهگی
روایت تصویری از 20 ماهگی- اثاث کشی به کرج
سلام نازنینم چند روز دیگه 21 ماهه می شی و تو این ماه اونقدر اتفاقهای جورواجور افتاده که من اصلا وقت نکردم زودتر بیام و بیست ماهگیت رو تبریک بگم. ماشاله خیلی شیرین و دلبر شدی خیلی زیاد . کاملا حرفامون رو می فهمی. خیلی خوب همه چیز یادت می مونه حتی چیزهایی که مال چند ماه قبله. 29 تیر 92 در حال دیدن عمو پورنگ که عاشقشیییییی متاسفانه این ماه خیلی تی وی دیدی. منم چون خیلی کار داشتم می ذاشتم ببینی. این عکسو فقط به خاطر لبات گذاتم. تی وی دیدن رو داری؟؟؟؟ عاشق خنده های زورکیتم. 7 یا 8 مرداد خونه عمو جون که عاشق سرسره شدی. داریم با خاله مینا و رادین جونم می ریم پارک وروجک ها یعنی عاشق الا...
برنامه این روزهای ما
همه زندگیم تویی. تا وقتی بیداری با همیم وقتی هم که می خوابی بازم نوشتن خاطرات و روزانه های توست. این روزها خدا رو شکر غذا خوردنت بهتر شده. معتقدم باید با هر چی تو خونه پیدا می شه یه غذای خوب و کامل برات درست کنم. این شد که دوباره پای سوپ اومد وسط و الان روزی یک تا دو بار قبل ناهار یا شامت سوپ می خوری. البته سوپ ها رو خیلی ساده درست می کنم. 1- مرغ یا گوشت یا آب اونها گاهی هم پنیر یا شیر و حتی ماهی 2- غلات مثل برنج یا رشته یا جو یا آرد یا سیب زمینی و گاهی هم نان 3- حبوبات که البته بیشتر عدس و ماش و گاهی لوبیا 4- سبزی مثل جعفری یا گشنیز یا بروکلی یا هویج و .. یا مخلوطی از چند نوع 5- گاهی از مغزها مثل بادوم و گردو. کره یا روغن معمولی...
اواخر خرداد 92
قربونت بشم خیلی بامزه می خوابی. این جالت دستات درست شبیه مادربزرگی است. و اما مادر که خلاق باشه همین می شه. یک عدد کرم داشتیم بلااستفاده. دادیم به شما برای افزایش خلاقیت. ببین چی شد!!!!!!!! قرار بود فقط روی کاغذ بکشی که خوب نتیجه این شد. حالا بماند که پاک کردنش مصیبتی بود. 31/3/92 خونه خاله سارا اینجا خاله یاسی مهربون داره براتون شعر می خونه. طبق معمول که من از یکی از نی نی ها عکس ندارم اینبارم از هیلدا جونم عکس ندارم. ممنون سارا جونم همه چیز عالی بود. روشا جونم و مامان الهه نبودن که بسیار جاشون خالی بود. برای اولین بارم بنیا جون و مامان الناز مهربون رو دیدیم که خیلی دوست داشتنی هستن. ...






